محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2344

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفت : « اگر رأى مرا نمىپذيرى ، هر كه را خواهى بردار و معاويه را بگذار كه مردى جسور است و مردم شام مطيع اويند براى نگهداشتن وى دليل دارى كه عمر بن خطاب همه شام را به او داده بود . » گفتم : « نه به خدا معاويه را دو روز هم به كار نمىگذارم » گويد : آنگاه مغيره از پيش من برفت سپس بيامد و گفت : « چيزى با تو گفتم كه نپذيرفتى و چون نيك نگريستم حق با تو است و روا نيست كه در كار خويش به خدعه توسل كنى كه تدليس از تو روا نباشد » ابن عباس گويد : گفتم : « آنچه اول گفته بود از روى نيكخواهى بود ولى بار آخر با تو دغلى كرد من نيز مىگويم كه معاويه را بجا گذار و اگر با تو بيعت كرد ، به عهدهء من كه او را از جاى بكنم » على گفت : « نه به خدا جز شمشير به او نمىدهم » و شعرى به تمثيل خواند به اين مضمون : « عار نيست كه با شجاعت بميرم « و تلاش خويش را كرده باشم » گويد : گفتم : « اى امير مؤمنان تو مردى شجاعى اما به تدبير جنگ نپردازى ، مگر نشنيدى كه پيمبر صلى الله عليه و سلم مىگفت : « جنگ خدعه باشد » على گفت : « چرا » ابن عباس گفت : « به خدا اگر راى مرا كار بندى به آبگاهشان برم و پس آرم و بگذارمشان كه پس از گذشت كارها بنگرند و ندانند كه صورت كار چه بود بىآنكه نقصانى در كار تو رخ دهد و گناهى بر تو باشد » گفت : « اى ابن عباس من از خرده كاريهاى تو و خرده كاريهاى معاويه بدورم چيزى به من مىگويى و در آن مىنگرم اگر بخلاف رأى تو كردم مطيع من باش » گفتم : « چنين مىكنم ، آسانترين تكليفى كه نسبت به تو دارم اطاعت است . »